ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
246
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
آرزوى خويش برود ناگاه به اجل خويش در افتد . منظور امام عليه السلام از جرى في عنان امله : آرزوهاى دراز است كه موجب كم توجّهى به قبلهء واقعى ( خداوند ) و مطالب بلند و لغزيدن به طرف اجلى است كه خداوند زمان جدا شدن نفس را از بدن مىداند كه همان امر حتمى است و مرگ ناميده مىشود . پس امام عليه السلام عنان و افسار را به آرزو تعبير كرده و آن را به سواركارى كه افسار اسبش رهاست تشبيه فرموده است . و لغزش به طرف اجل از اين باب است كه آن را به چيزى كه باعث لغزش انسان مىشود از قبيل سنگ يا چوب تشبيه كرده است ، و تمام اين امور مجازهاى نيكو ، در اسناد و تشبيه هاى لطيف مىباشد . چون حركت نيروى شهوانى به طرف خواسته ها به اعتقاد حصول آن به راه رفتن اسب شباهت دارد و نفس كه آن نيرو را به كار مىگيرد و در آن تصرّف مىكند به سوار شدن اسب شبيه است . جز اين كه اين نيرو اسب عقلانى است و توان نفس در حفظ آن نيرو با حفظ نكردن آن شبيه به رها بودن افسار اسب مىباشد ، و نسبت دادن حركت به آن ، نسبتى درست و صحيح است چون جنبش و جريان به سواركار نسبت داده مىشود ، اگر چه نسبت آن به اسب سوار عرضى و براى خود اسب ذاتى است ، همچنين كسى كه در اختيار آرزويش حركت مىكند ، حركت به دو نسبت داده مىشود جز اين كه حركت ذاتى از نيروى شهوانى است ، و براى نيروى عقلانى عرضى مىباشد ، و شخصى كه در اختيار آرزوست و در آن گرفتارى ياد شده قرار گرفته كه گزيرى از آن ندارد شباهت دارد به ايستادن مردى كه بر روى سنگ يا چوبى حركت مىكند و مىافتد كه آن را لغزش مىنامند چون هر دو با هم آزارى را براى هر كه در آن قرار گيرد به همراه دارد ، و پس از آن كه اين مجازها را دانستى و به مناسبت زيباى آنها آشنا شدى ، معناى اين كلمه را به وضوح در مىيابى . امّا اين كه امام عليه السلام اين حكم را ( هر كه در اختيار آرزويش حركت كند به طرف اجلش مىلغزد ) كه هدف هر انسان بلكه هر حيوانى است به كسى اختصاص داده است كه در اختيار آرزويش حركت مىكند نه كسانى كه آرزوها و دنيا را كوچك مىشمارند ، به اين دليل نيست كه هر كس آرزو را كوچك شمارد از اين حكم بيرون است . بلكه مقصود امام عليه السلام آن است كه هشدار دهد به آن كه آرزوى دراز دارد و به سبب آن از غايت وجودى خود و آنچه خدا از او خواسته غافل مىشود و براى اين است كه او را از خواب غفلت زدگان بيدار كند و به آنها بفهماند كه آنچه از او خواسته شده ، فرو رفتن در خواسته اش نيست به اين كه در پى تقاضاى خود حركت كند . چون آرزوها و تقاضاهاى او